<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://zaer.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">زائر</title>
	<link href="http://zaer.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 17 May 2012 07:04:19 GMT</updated>
	<author><name>محمد</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:zaer.ParsiBlog.com/Posts/13/%d8%a7%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ac%d8%a8%d9%8a%d9%88%d9%86/</id>
<updated>Sun, 15 Jul 2007 20:04:00 GMT</updated>
<title type="text">اين الرجبيون</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;السلام عليك يا اباالحسن و يا اميرالمومنين و رحمه الله و بركاته&lt;BR&gt;سلام - نمي دونم چي شد كه بعد از چند ماه دوباره دلم هواي نوشتن كرد و مجبورم كرد تا يه سري به جمع دوستان قديمي بزنم ! شايد هم دليلش ايجاد حال و هواي ماه رجب و رسيدن اين ماه پر بركت باشه، خلاصه دلم بدجوري هوايي شده ، هواي كربلا ، نجف ، مدينه ، هوايي كعبه ، روبروي ناودون طلا نشستن و&amp;nbsp;بدون هيچ واسطه اي با خدا صحبت كردن و راز&amp;nbsp;و نياز و مناجات و ... هواي ايوان طلاي نجف كه هيچ جاي دنيا به آدم مثل اونجا پر و بال نميده و آدم هيچ جاي ديگري اينقدر احساس راحتي و نزديكي به صاحب خونه رو نداره .هواي ايستادن پشت اون پنجره ها و نگاه كردن به اون قبور با عظمت خاكي . هواي پائين پا كه وقتي خوب گوش مي كني هنوز صداي ولدي امام بگوش مي رسه. يا شايد هواي اون صحن وسراي با صفا كه دل آدم براي هرجا تنگ ميشه وقتي به اون سقاخونه اش مي رسي و به اون نقاره خونه نگاه مي كني تمام غم هاي دنيا از دلت بيرون ميره. &lt;BR&gt;خدا يا ما را از رجبيون قرار بده_ ياحق &lt;BR&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://zaer.ParsiBlog.com/Posts/13/%d8%a7%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ac%d8%a8%d9%8a%d9%88%d9%86/" title="اين الرجبيون" type="text/html" />
<author><name>محمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:zaer.ParsiBlog.com/Posts/12/%d8%b1%d9%81%d9%8a%d9%82/</id>
<updated>Sat, 03 Mar 2007 19:38:00 GMT</updated>
<title type="text">رفيق</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 12.0pt&quot;&gt;چقدر اين واژه با ذهن من وشما آشنا است ؟ البته ممكنه هركسي مفهوم اين واژه رو با عبارات ديگري براي خودش تعريف كرده باشه مثل رفيق ،‌دوست برادر ، هم زبون و ... ولي همه اين ها در مجموع به يك معنا است و اون همين واژه خودموني رفيق هست. اين كلمه كه ريشه عربي داره از ماده رفق و مدارا وارد زبان فارسي شده . با اين توضيح شايد براي من كه اين واژه يه خورده بيگانه بود ونمي دونستم كه رفيق چيه احتمالا مشخص شد. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 12.0pt&quot;&gt;معمولا با چه كسي مي خواهي رفيق بشي ؟ معيار انتخابت چيه ؟ پول ، موقعيت اجتماعي، موقعيت كاري ، وضع خانوادگي و .... چقدر درنگه داشتن رفيقت موفق بودي ؟ چقدر به رفيقت علاقه داري ؟ تا چه حد حاضري براي رفيقت به قول معروف جانفشاني كني ؟ چقدر با پدر و مادرت و خواهر و بردارت رفيق هستي؟ چقدر تو رفاقتت اهل گذشت هستي؟ به قول مرحوم ميرزا كسي كه تو يه رابطه دونفره بيشتر تو دعوا ها كوتاه بياد هميشه پيروز و سربلنده ؟‌ راستي‌چقدر با امام زمانت رفيقي ؟‌ يعني چقدر حاضري براش سختي بكشي به اندازه يه رفيق ساده يا بيشتر؟ البته همه به اينجا كه مي رسه جو گير ميشن و رگ غيرتشون متورم ميشه و ميگن تا پاي جون ولي شنيدي كه اون آدم بزرگ هميشه آرزو مي كرد كاش كربلا بودم و در ركاب امام حسين شهيد مي شدم؟ تو عالم خواب ديد عاشوراست و اون هم در كربا تو سپاه امام وقت نماز ظهر قرار شد تا مقابل امام بايسته و امام نماز بخونن. همين كه تير به سمت اون اومد از ترس جونش جا خالي كرد تير به قلب مبارك امام خورد؟‌ حالا نكنه من وتو هم اين جوري بخوايم براي امام زمان جانفشاني كنيم؟ چقدر با خدا رفيقي ؟ اون رفيق كه هيچ وقت تنهات نمي ذاره و هيچ موقع هم با برخوردش تو رو نمي رنجونه. هموني كه از بچه گي تا حالا در هر شرايطي با تو بوده و همه جوره با بدي هامون ساخته. اصلا رومون ميشه بگيم ما با خدا رفيقيم ؟ آخه رفاقت يه طرفه كه هميشه از طرف اون بوده به ما اين جرات رو ميده كه ما هم خودمون رو جزء رفقاي خدا قرار بديم ؟‌ خدا رفقايي مثل سيدرضي ،‌علامه بحر العلوم،‌ مقدس اردبيلي و... داره . حلا جايگاه خودت رو بين رفقاي خدا پيدا كردي ؟‌ چقدر از اون چيزي كه خودت دوست داري باشي فاصله داري ؟ چقدر سعي كردي به اون چيزي كه مي خواهي برسي ؟ ولي هميشه اين رو بدون كه خدا با تمام اين حرف ها اين قدر كريم و بخسنده است كه دست كسي مثل من رو هم به عنوان رفيقش تو دست خودش نگه ميداره و هيچ وقت من و تو رو رها نمي كنه و هميشه اين را بين خودت و خداي خودت زمزمه كن كه :&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-ansi-font-size: 12.0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND: red; mso-highlight: red&quot;&gt;((يا رفيق من لا رفيق له))&lt;/SPAN&gt;&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://zaer.ParsiBlog.com/Posts/12/%d8%b1%d9%81%d9%8a%d9%82/" title="رفيق" type="text/html" />
<author><name>محمد</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:zaer.ParsiBlog.com/Posts/11/%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa+(%d8%b9%d9%81%d9%88)/</id>
<updated>Wed, 21 Feb 2007 19:52:00 GMT</updated>
<title type="text">گذشت (عفو)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;اوايل&amp;nbsp;بعثت پيامبر است مردم زيادي او را مي آزارند و او تنها براي هدايت آنان دعا مي كند . سال 11 هجري است&amp;nbsp;چند روزي بعد از وفات پيامبر سقيفه تشكيل مي شود و تنها يادگار نبوت را مجروح مي كنند و او تنها از خدا براي مردم مدينه دعاي خير و براي خود عجل وفاتي سريعا طلب مي كند.&amp;nbsp;19 رمضان است . ابن ملجم ضربتي برسر مولا وارد مي كند و او را در بستر بيماري در انتظار مرگ مي گذارد ولي او مي فرمايد : تنها بك ضربت در قصاص او بيش نزنيد.... چند سال بعد در مدينه نيمه هاي شب امام مجتبي آب طلب مي كند و در اثر وجود زهري كه همسرش در آب ريخته مسموم مي شود و با علم به اينكه چه كسي قاتل اوست از كشتن وقصاص او صرف نظر مي كند..... و هزاران هزار نمونه ديگر از گذشت و عفو كسانيكه به عنوان پيشوا و رهبر ما هستند در ياد داريم اما چرا حتي يك مورد از اين همه را در خاطر خود حفظمي كنيم و اين خصلت پسنديده را سرلوحه زندگي خود قرار نمي دهيم آيا مگر نه اين است كه همه از خاكيم و به خاك برمي گرديم ؟ آيا واقعيت وجودي خود را فراموش كرده ايم كه حتي حاظر نيستيم به خاطر كمترين چيز از تقصيروگناه كسي بگذريم؟ آيا تصور مي كنيم كه ما معصوم هستيم و خطايي ازما سر نمي زند ؟ به قول بزرگي مي فرمود بگذريد تا از شما هم بگذرند . واي از اين نفس سركش كه به بهانه هاي مختلف من را در سراشيبي نابودي مي كشد و من هم زودتر از او به آن سمت ميروم. من را چه شده است ، من و اسير هواي نفس بودن ! از خودم بعيد مي دانم ولي نه درست است چنان ريسمان محكمي به گردنم انداخته كه ساده ترين نشان مومن كه گذشت اوست فراموشم شده . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينجاست كه بايد به اين آيه شريفه پناه برد :&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#004080&gt; ((اعوذبالله من الشيطان الرجيم))&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هميشه يادمان باشد ما اهل اين دنيا نيستيم خانه اصلي ما جاي ديگري است ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 343px; HEIGHT: 156px&quot; height=920 src=&quot;file:///D:/Documents%20and%20Settings/mohammad%20mohseni/My%20Documents/My%20Pictures/20050312.JPG&quot; width=1280&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://zaer.ParsiBlog.com/Posts/11/%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa+(%d8%b9%d9%81%d9%88)/" title="گذشت (عفو)" type="text/html" />
<author><name>محمد</name></author>
</entry>

</feed>
